تبليغاتX
سکوت
وبلاگ شخصی شعر
 

عاشقانه ای نمی یابم چون

از تو رنجیده ام

و عاشقانه های دنیا همه ریاکارانه اند

شکواگونه ای هم نمی یابم چون

دوستت دارم

و شکواگونه های دنیا همه خیانتکارانه اند....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 15:18  توسط نیاز  | 

 

ژیل: خیلی سخته که آدم برای این که بفهمه کیه مجبور باشه به حرف دیگرون اعتماد کنه

لیزا: همه همینن

 

خرده جنایتهای زناشوهری-اریک امانوئل اشمیت-شهلا حائری

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 14:52  توسط نیاز  | 

 

هیچ چیز زیبا نیست

هیچ چیز برایمان نمانده

جز تنهایی من و تو که شبیه هم است

همه می گویند نه

تو بگو آری

تو دوستم بدار

بیا تلخی هایمان را قسمت کنیم

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 1:0  توسط نیاز  | 

 

آمد بهار خرم و آمد.... آمد؟.... نه. نیامد.    

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1391ساعت 0:15  توسط نیاز  | 

 

 

به او گفتم :« نه، همه مردها اینطور نیستند. مردی که من دوستش دارم مهربان و آرام و مؤدب و محترم است و هزار حسن دارد و یک عیب؛ و تنها عیبش هم این است که نمی داند چقدر صورت اصلاح نکرده‌اش، دندانهای سفیدش، غم توی نگاهش و سه تا دگمه ی یقه‌اش را دوست دارم...»    

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 18:22  توسط نیاز  | 

 

فردریک:   من حرفی برای گفتن ندارم آقای کشیش. چرا یک چیز. سر از کار خدای مهربونتون در نمی‌یارم. نمایشنامه نویسیش تعریفی نداره. نمایشنامه شروع می‌شه بدون اینکه متوجه باشیم. به پایان می‌رسه باز هم متوجه نمی‌شیم. و بین این دو چیه؟ تکاپو و پریشانی. مبهمه. هیچ موقعیتی در کار نیست. هدفی نداره، معنی نداره. فقط اتفاقات غیرمنتظره. (به برنیس نگاه می‌کند و لبخند می‌زند) آره... آره... بعضی شخصیتها خوب از آب در میان.... اما آقای کشیش، خود نمایشنامه چنگی به دل نمی‌زنه! تو تأتر، اقلاً فقیرها آخرش پولدار می‌شن، پولدارها آدمهای خوبی می‌شن، بدجنسها به سزای عملشون می‌رسن. این جا تو تأتر، زندگی رو اصلاح می‌کنیم. اما شما چی؟ ریاکاره برنده می‌شه و بی‌گناهه سرشو از دست می‌ده. آفرینشتون اینو کم داره، ساده‌دلی رو، خوش‌باوری رو. من تمام زندگیمو وقف چیزهای ساده‌لوحانه کردم. ساده‌دلی اسم دیگه‌ی عدالت و شفقته. بله این رو می‌خواستم بهتون بگم، آقای کشیش. هر دوی ما توهم می‌فروشیم، سرمایه‌مون یکیه، اما من به فکر تماشاچی‌ها هستم.....

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1390ساعت 23:0  توسط نیاز  | 

 

 

http://www.academyhonar.com/notation/cinema-iran/1447-life-with-close-eyes.html

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مهر 1390ساعت 21:25  توسط نیاز  | 

 

ژاک پره ور- گفته ها

 

در چرخ و فلکی از دروغ

اسب سرخ لبخندت

می‌چرخد

و من آنجا بی‌حرکت ایستاده‌ام

با شلاق اندوهگین واقعیت

و چیزی برای گفتن ندارم

لبخند تو همانقدر راست است

که خطاها و نقصهای من.

 

 

Le cheval rouge

Dans les manèges du mensonge
Le cheval rouge de ton sourire
Tourne
Et je suis là debout planté
Avec le triste fouet de la réalité
Et je n'ai rien à dire
Ton sourire est aussi vrai
Que mes quatre vérités.

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1390ساعت 0:3  توسط نیاز  | 

 

دم به دم بوشور غباره جه می دیل

کاشالانه عروسی گیلانه روزانه منه سن

نوشوری ئی ساعتی سیاهه بوم

بوسوخته نوغانه منه سن

امی تهرانه باهاره تازه ولگانه منه سن....

 

 

لحظه به لحظه غبار از دلم بشوی

مثل روزهایی که در گیلان عروسی شغالهاست

اگر نشویی ظرف یک ساعت سیاه می شوم

مثل پیله ابریشمی که سوخته باشد

مثل برگهای تازه درختان در بهار تهرانمان....

 

 

توضیح: در باور مردمان گیلان روزی که هم باران ببارد و هم آفتابی باشد روز عروسی شغالهاست.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت 3:15  توسط نیاز  | 

 

باز هم کسی سرش را پایین می اندازد

فرزند دیگری به آهستگی ستانده می شود

و خشونت بوده که باعث چنین سکوتی شده،

ما کی هستیم که اشتباه کرده باشیم؟

 

فقط می بینی، این که من نیستم، این که خانواده‌ی من نیست

توی سرت، توی سرت جنگی برپا کرده اند

با تانکها و بمبهایشان

با بمبها و سلاحهایشان

توی سرت، توی سرت کسانی می گریند

 

توی سرت، توی سرت

زامبی، زامبی، زامبی

هی، هی، توی سرت چه خبر است؟

توی سرت

زامبی، زامبی،زامبی

هی هی هی آه دو دو دو

 

مادر دلشکسته ‌ی دیگری جایگزین نفر قبل می ‌شود

وقتی خشونت باعث سکوت می شود

قاعدتا اشتباه از ماست

 

از 1916 اوضاع همینطور است

توی سرت، توی سرت هنوز می جنگند

با تانکها و بمبهایشان

با بمبها و سلاحهایشان

توی سرت، توی سرت کسانی می میرند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم تیر 1390ساعت 15:42  توسط نیاز  |